السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
136
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
چيزى است كه خودش وحدت است نه اينكه وحدت را دارد . دومى را واحد به وحدت حقه مىگويند مثل وحدت در حقيقت خالص و محض هر چيزى ، مثل وحدت حقيقت وجود . و در اين صورت واحد و وحدت يكى خواهد بود . اولى ( كه صفت وحدت را به عنوان يك وصف دارد ) را واحد به وحدت غير حقه مىگويند مثل يك انسان . واحد غير حقه يا وحدت خصوصى را دارد و يا وحدت عمومى . اولى همان است كه وحدت عددى دارد و با تكرارش عدد مىسازد و دومى مثل وحدت نوعى و جنسى . اولى مثل يك عدد كتاب ، دومى مثل اينكه مىگوييم : انسان يك نوع است و حيوان يك جنس است . واحد خاص يا اينكه هيچ گونه تقسيم ندارد ، يعنى نه : تنها وصف وحدتش تقسيم نمىشود ، موصوف آن هم تقسيم نمىشود و يا اينكه موصوف ( ذات واحد ) تقسيم مىشود . اولى گاه مثل خود مفهوم وحدت و يا عدم تقسيم ( كه مفهوم واحد است و مفادش هم وحدت است . واحد و وحدت در آن يكى است ) و گاه چيزهاى ديگر . اينها ( چيزهاى ديگر ) هم گاهى وضع خارجى داشته قابل اشاره حسى هستند ، مثل يك نقطه ، و گاهى اين طور نيستند مثل يك موجود مجرد . آن هم يا مجرد كامل است چون عقل كلى و يا تعلقى هم به ماده دارد مانند نفس . دومى ( واحدى كه فقط وحدتش تقسيم نمىشود ولى معروض و موصوفش تقسيم مىشود ) يا بالذات تقسيمپذير است مثل يك مقدار ( كم - مثل مقدار اين كاغذ ) و يا بالعرض تقسيمپذير است مثل تقسيم يك جسم طبيعى از نظر مقدارش ، كه در تقسيم ذهنى ابتدا مقدار جسم تقسيم مىشود و سپس به واسطهء آن خود جسم . واحد عام يا عموم مفهومى دارد و يا عموم وجودى به معناى گسترش و سعهء وجودى . دومى مثل وجود منبسط كه از خداوند صادر شده و به همه چيز سايه